|
...
|
{عکس فوق دفتر رضا شاه در میدان تیر قدیم است که هم اکنون در حال تخریب است.}
این هم بخشی از تاریخ تحجر در فرهنگ ایران.خدای را شکر که مخملباف دیگر در ایران نیست.چون احساس می کنم کارمای جهان آنقدر قدرتمند هست که یکی از همین هم کیشان امروزی اما به کیش قدیم مخملباف که سن شان حتی به تاریخ این نامه هم نمی رسد امکان داشت ایشان را به سبک خودشان بغل کند.
من بعضی از کارهای مخملباف را دوست دارم اما از این نو به ظاهر روشنفکر بیش از این ها انتظار داشتم.
می دانم این مطلب ربطی به عکس ندارد اما عمق فاجعه زیاد بود.
این هم نامه آق محسن آق مخملباف....
کاش گاهی خجالت بکشه از گذشته اش و کمتر دم از روشنفکر نمایی بزند.
نامه مخملباف
بسمه تعالي
برادر بهشتي،
سلام خسته نباشيد. انصاف حکم مي کند که تلاش شما را در جهت رشد کمي سينما بستايم. اجرکم علي الله؛ اما وجود فيلم هايي چون اجاره نشين ها را به چه حسابي بگذارم. بي دقتي شما؟، بي اعتقادي شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوي را به شما نمي توانم نديده بگيرم. برادر عزيز از شما خيلي خوبي مي گويند. خيلي ها مي گويند دو سه سال پيش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کرديد، يادتان هست؟ پس من باب ثواب مي گويم؛ حاجي واشنگتن را که گردن نگرفتيد، اجاره نشين ها به گردن چه کسي است؟ اگر فيلم را نديده ايد، ببينيد. اگر ديده ايد يک بار ديگر ببينيد. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تکليف کسي چون من با شما چيست؟ ارج گذاريتان به جنگ را باور کنم يا اغماضتان را در مورد امثال اجاره نشين ها، اميدوارم که همچنان ما را متحجر ندانيد که مثلاً به هنر تبليغاتي و سفارشي معتقديم يا با انتقاد مخالفيم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام يا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهين مي شود اگر بگويم فيلم ديدن بلد نيستيد. مي توانيد بنشينيد با هم اجاره نشين ها را ببينيم. من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده ام؟، واقع قضيه اين است که دو ساعت پيش که فيلم را ديدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجويي را بغل کنم و با هم به آن دنيا برويم. اما يک ربع پيش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگويم و نه به کس ديگر. اداي وظيفه کردم؛ ثواب يا گناه؛ آخرت خودتان را به دنياي ديگران نفروشيد.
محسن مخملباف