|
...
|

اول
فکر می کنم جریانی به شدت وقیح قصد دارد با تسویه روزنامه نگاران و جایگزین کردن آنها با کسانی که فقط چادر دارند یا ریش به شکلی واضح قصد به تصا حب این عرصه دارد.جالب آنکه اغلب این تازه واردان بی سواد هستند در حدی که اصول اولیه نوشتن را هم نمی دانند چه رسد به روزنامه نگاری.این هم از برکات دولت گل و بلبل!!!!!!!!!!!!
دوم
فکر می کنم آنقدر این به اصطلاح نو بسیجیان در مورد حفظ ارزشها بد رفتار می کنند که موجب ایجاد تنفر می شوند در میان مردم نسبت به کسانی که برای دفاع از وطن کشته شده اند .
سوم
حالم به شدت به هم می خورد از این تسویه خاموش.
چهارم
قبری در این قطعه وجود دارد که می گویند بوی گلاب می دهد.اما اینجانب بعد از بارها مراجعه چنین چیزی را متوجه نشدم.جالب آن که یک دژبان سپاه اجازه عکاسی از این قبر را نمی داد.به طور حتم اگر چنین عکسی تهیه می شد سندی خواهد بود از تحجر و حماقت ذاتی ایران امروز.این قبر بوی هیچی هم نمی دهد.باور کنید.
این عکس از آخرین کنسرت حسین علیزاده است.البته به نظر می رسد کلی دوست و آشنا پنهانی ما را زیر نظر داشته اند.
به نظر شما این قافله به کجا می رسد؟

این هم آخرین زخمه ها و انفجار گل.

جالب آنکه او برای راحت شدن خیال من از باب مزاحمت داستانکی خواند سپس شعری و بعد قطعه ای از نمایشی غیر قابل اجرا.تشویقم کرد به نوشتن با مداد و برای من حرف زد از تنهایی که پنهانش نمی کرد.
بهروز بقایی همان بود که در نقش هایش در تلویزیون یا نمایش ها می بینیم.با همان عجله حرف می زد و بی تاب بود.
عشق کلاغ است و نقاشی....کاش مجال بیشتری بود.
